یک جای امن و گرم

درخواست حذف این مطلب

زمستانهای دوران ، وقتی پیاده از از سرخیابان تا خانه بر می گشتم؛برف و سرمای شدید در تمام جانم رسوخ می کرد و آزارم می داد.بعد من پ و و چادرم را خیلی محکم تر از قبل به خودم می پیچیدم.آن وقت بود که گرمم می شد؛حال بهتری داشتم و یک حس امنیت و پناه مرا فرا می گرفت.از آن روزها خیلی وقت است که گذشته و آ ین باری را که توی برف و بوران،بیرون از خانه در رفت و آمد بودم یادم نمی آید؛اما دلم برای آن حس گرما و امنیت و پناه آن روزها تنگ شده.حالا هم دلم می خواهد توی این روزهای سرد پاییزی و زمستانی،یک گوشه امن و گرم پیدا کنم؛کتاب دفترهایم را دورم جمع کنم و در پناه جان خودم برای آینده ام تلاش کنم