چه جای بدی عاشق هم شدید

درخواست حذف این مطلب

این را خوب می دانم که"ج"عاشق "پ" شده. یعنی خیلی وقت است که عاشقش شده. اینقدر مطمئنم که می توانم از چشمان بی تاب"ج" این را بفهمم. از شیرین زبانی های سر ناهارش. از چسبیدن به اتاق و تکان نخوردن از جایش.مثل تقلاهای بی اثر آدمهای دست و پا بسته. انگار زبانش بسته باشد و حتی نتواند راحت نگاه کند. می دانم جادو و جمبل همه چیز را نابود کرده؛ حتی اگر یک سری بی درد می گویند جادو وجود ندارد. دلم میخواد خواست به او بگویم هی! فلانی! نترس! اگر عاشقی؛ که مطمئنم هستی؛ بگو؛ تلاش کن. کاش میشد این دو نفر به هم برسند. خیلی بهم می آیند. هردوتایشان خوبند. دوست داشتنی و از بچگی عاشق هم.